کد مطلب: 38646| زمان انتشار: ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۱۲:۲۷:۱۰| نسخه چاپی
هادی غفاری: جز خدا و « خلخالی » هیچ‌کس نمی‌داند قاتل « هویدا» کیست؟

برای گرفتن اعتراف، خواهرم را جلویم لخت کردند

هادی غفاری: جز خدا و « خلخالی » هیچ‌کس نمی‌داند قاتل « هویدا» کیست؟

سیاسی - ایران نیوز 24: هادی غفاری مبارز سیاسی قبل از انقلاب می گوید هیچ نقشی در پرونده امیرعباس هویدا نداشته و هیچ کس جز خدا و خلخالی نمی داند قاتل او کیست. او گفت که با اجازه امام (ره) جنازه هویدا را به خارج بردند و هم اکنون در عکا- منطقه تحت سلطه اسرائیل- دفن است.

شاید کمتر کسی تحولات معاصر ایران را مطالعه کند و نامی از «هادی غفاری» نشنیده باشد. فردی که خود را «مادر انقلاب ایران» می نامد و بیشتر مردم او را با تظاهرات مسلحانه و ماجرای کشته شدن «امیر عباس هویدا» نخست وزیر دوران پهلوی در دادگاه می شناسند.
می گوید کشته شدن هویدا چه ارزشی برای مردم دارد، مگر برای آنها نان و آب می شود و چه دلیلی دارد که گروهی در پی تطهیر شاه و هویدا هستند. قسم می خورد که هویدا را نکشته است و کسانی که او را به کشتن هویدا متهم می کنند به روز قیامت واگذار می کند. او «عباس میلانی» را مبتکر داستان معمای هویدا می داند و می گوید کتاب میلانی و اظهارات چند پهلوی «ابراهیم یزدی» به این مسائل دامن زده است.
غفاری از شعار برخی افراد برای پهلوی ها در ناآرامی های دی ماه 96 دلخور بود و معتقد است کم کاری ما باعث شده است کارنامه سیاه رژیم گذشته در نزد برخی ها تطهیر شود. می گوید در مورد جنایات «محمد رضا پهلوی» 10 کتاب نوشته و بیش از 100 ساعت با کانال چهارم تلویزیون در مورد شکنجه های ساواک مصاحبه کرده است، اما نمی داند چرا صدا و سیما این فیلم ها را منتشر نمی کند. از رفتار و شکنجه ساواک بیزار است و می گوید برای گرفتن اعتراف، خواهرم را جلویم لخت کردند یا مجبورم کردند پدرم را شلاق بزنم!

غفاری معتقد است در مورد همه مسائل آزادانه سخن می گوید «چون زیرش خیس نیست» وقتی از سمت و مقام فعلی او می پرسم با لحنی آرام می گوید: «هیچی فقط عضو مجمع روحانیون خط امام هستم.» خسته از ناملایمات روزگار و دلخور از برخی مسئولان که کنارش گذاشته اند از مواضع گذشته خود دفاع می کند.
گروه سیاسی ایرنا در مورد مسائل گذشته و حال با هادی غفاری گفت وگویی انجام داده است که در ادامه آن را می خوانیم.

چرا عباس میلانی مبتکر داستان هویدا می دانید؟
موضوعاتی که میلانی در کتاب معمای هویدا مطرح کرده است به همراه اظهارات چند پهلوی ابراهیم یزدی به این مسائل دامن زده است. عباس میلانی داستان سرایی بی اطلاع و دروغگو است. گمان نمی کنم کسی به اندازه من در انقلاب حضور داشته باشد. در کتابهای میلانی می توان دریافت که او در دانشگاه و انقلاب نبوده است.
علی رغم اینکه بارها در مصاحبه ها و نوشته ها تاکید کرده اید نمی دانید چه کسی هویدا را کشته است ولی اکثریت شما را ضارب نخست وزیر پهلوی می دانند.
من هیچ نقشی در این پرونده نداشتم، هرکس این حرف را می گوید او را به روز قیامت حواله می دهم. جرمم فقط این بود که در دادگاه علنی 10 دقیقه به عنوان تماشاچی حضور داشتم. من اسمم از خودم بزرگتر است. آنها منتظر هادی غفاری بودند تا به دادگاه رسیدم یکی از آقایان دادگاه بلند شد و من را در صف اول دادگاه جای داد و نزدیک هویدا نشاند. بعد که تقریبا دادگاه داشت تمام می شود و متهم را بیرون بردند، بلند شدم رفتم، این همه ماجرا بود. اما اینکه قاتل هویدا کیست، قاتل کسی است که حکم را می دهد و حکم را جناب آقای خلخالی دادند. من نه می خواهم دفاع و نه خدشه ای وارد کنم.
*
حدس می زنید ضارب هویدا چه کسی باشد؟
هیچ کس جز آقای خلخالی و خدا نمی داند چه کسی هویدا را کشته است هر کس (چیزی) بگوید دروغ گفته است.
اما مرحوم خلخالی در خاطراتشان گفته اند که هویدا را یکی از روحانیان حاضر در جلسه دادگاه کشته است؟
به غیر از من، 8 یا 9 روحانی در دادگاه حضور داشتند! اسمی نمی برم که کسی را متهم شود. به عکس ها نگاه کنید مرحوم آیت الله شاه آبادی کنار دیوار نشسته اند و چند روحانی دیگر (در دادگاه حضور دارند)، من کسی را متهم به انجام این کار نمی کنم.
مرحوم ابراهیم یزدی در جایی گفته اند که ...
او اسمی نبرده است و فقط می گوید یک روحانی این کار را انجام داده است.
در فیلمی که از یزدی منتشر شده است وی از شما نام برده است؟
اسمی نبرده اند مطلب یزدی را خوانده ام.
محمد توسلی از نهضت آزادی در فیلمی که منتشر شده، به نقل از دیگران می گوید که غفاری ضارب هویدا است.
فیلم توسلی را ندیدم، اما فیلم ابراهیم یزدی را دیده و با خودش هم صحبت کردم او را فردی راستگویی می دانم. او اسمی از بنده نبرده است. آقای خلخالی و هویدا هر دو با هم از جلسه دادگاه بیرون رفتند و دیگر کسی چیزی ندید. هرکس در این مورد سخنی بگوید دروغ گفته است. (این موضوع را) فقط خدا می داند و خلخالی و هویدا.
هم اکنون قبر هویدا کجاست؟
قبر هویدا در شهر «عکا» در منطقه تحت سلطه اسرائیل قرار دارد. مطلع هستم که خانمی که گویا خواهر هویدا بود به خلخالی زنگ زد و خواستار انتقال جنازه هویدا شد. در جلسه ای با خلخالی در مورد محل دفن هویدا صحبت کردیم. چون مردم در اوج عصبانیت از رژیم شاه بودند و گاهی اوقات سنگ قبرهای (عوامل رژیم) را خرد می کردند. بیم آن می رفت با دفن هویدا، مردم شبانه جنازه او را در آورده و آتش بزنند یا بی حرمتی کنند به همین دلیل باید فکری برای محل دفن نخست وزیر رژیم شاه می کردیم. خانمی که ظاهرا خواهر هویدا بود به خلخالی زنگ زد و گفت می خواهیم جنازه را ببریم. خلخالی با حاج احمد آقا (خمینی) در این باره تماس گرفت و حاج احمد آقا هم از امام (ره) پرسیدند، ظاهرا امام (ره) فرموده بودند هر کجا خواستند ببرند. آن طور که شنیده ام جنازه هویدا را به پزشکی قانونی بردند و بدنش را «مومیایی» و سپس به ترکیه منتقل کردند و از آنجا هم به محلی به نام «حظیره القدس» عکا که آرامگاه بهائیان است، بردند. چند روز پیش مصاحبه ای در تلویزیون پخش شد، فردی از همکاران هویدا می گفت که او به هیچ مذهبی معتقد نبود.
گویا قبلا گفته بودید که جسد هویدا را دیده ام و...
بله، جسد هویدا را دیدم او حتی «مختون» نبود یعنی ختنه هم نشده بود. او مسلمان نبود و به اسلام اعتقادی نداشت.
گفته می شود که هویدا در بهشت زهرا تهران خاک شده است.
غفاری: دروغ می گویند. چون مطلع هستم که جنازه هویدا توسط اعضای خانواده وی از ایران برده شد.
برخی مدعی هستند که پدر بزرگوار شما، شهید غفاری در زندان سکته کرده و زیر شکنجه به شهادت نرسیده است؟
پدرم از نظر بدنی، مرد بسیار قوی و مقاومی بود و به عنوان یک روستازاده و کارگر، سلامت بدنش مثال زدنی داشت. در حضور قرآن شهادت می دهم. میان دادگاه اول و دوم، آزاد بودم. سرلشکر «عبدالله خواجه نوری» رئیس شعبه دادسرای نظامی ارتش تماس گرفت و گفت به ملاقات پدرتان بیایید. با مادر و خواهر و برادرم بیرون از بند عمومی «زندان قصر» مقابل اتاقی که سه طرفش توری بود، ایستادیم و پدرم را آوردند. پدرم چون نمی توانست راه برود دو بازویش را از پشت گرفته بودند و کشان کشان آوردند و روی صندلی نشاندند. رئیس زندان که سرگردی بود بغل دست ما ایستاده بود به همین دلیل نمی توانستم (آزادنه)حرف بزنیم.
پدرم جلوی مادرم به گریه افتاد به طوری که روحیه مادرم خراب شد. به پدرم گفتم «خجالت بکش تو که عرضه نداشتی مقاومت کنی چرا روضه موسی بن جعفر (ص) می خواندی؟ گفت پسرم همه بدنم درد می کند. گفتم روحیه مادرم را خراب کردی. گفت نه، بدنم متلاشی است. بعد خواست اشک هایش را پاک کند، بینی و بین الله دستهایش بالا نمی آمد، سرش را خم کرد و به زحمت اشک هایش را با سر زانوهایش پاک کرد و گفت همه دست و بالم شکسته و داغون است حتی مرا نمی برند تا شکستگی ها را گچ بگیرم. دو شب است که از درد نمی توانم بخوابم. بعد که با ما داشت صحبت می کرد یکباره سرش به زیر افتاد! کشان کشان با صندلی پدرم را بردند هر چقدر التماس کردیم که اجازه دهید دکتر بیاوریم، گفتند خودمان به داخل بند پزشک می بریم.»
چرا برخی افراد به دنبال تطهیر رژیم گذشته و شخص هویدا هستند؟
باید به سال 55-56 باز گردید و جنایت های هویدا را ببینید. نگاه نکنید )هویدا) یک خودکار بیک را 10 سال پنج ریال نگه داشت، به این نگاه کنید که برابر قانون سرپرست برخی تشکیلات مهم مانند ساواک با وی بود. هویدا در تمامی جنایت های ساواک دست داشته است. شما معنای جنایت را نمی توانید بفهمید مگر اینکه به آن دچار شده باشید. این شعر یادتان باشد، «به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را.» آب در 100درجه به نقطه جوش می رسد و دمای سیگار 400 درجه سانتی گراد است. بدن من پر از جای سیگار است، هنوز سیاهی برخورد سیگار بر بدنم پاک نشده است. وقتی سیگار روی بدن من خاموش می کردند و صدایی بدتر از حیوان از من خارج می شد.
حدود 44 سال از سالهایی که شکنجه می شدم، می گذرد. الان که حضور شما نشسته ام خدا را گواه می گیرم که ضربات کابل آن چنان رگ های پای من را پاره پاره و متلاشی کرده است الان هم پاهایم می سوزد.
هر روز صبح که از خواب بلند می شوم باید کلی پایم را در آب سرد نگهدارم که خون هایی که کف پای من می آید، برگردد. افرادی که از شاه و هویدا دفاع می کنند این چیزها را ندیدند و اظهار نظر می کنند. «آپولو» را ندیده اند. ظرف یا استوانه مسی بزرگ روی سر می انداختند و با چوب یا آهن به آن می زدند، ه بطوری که صدایی شبیه انفجار بمب اتم در گوش شما طنین افکن می شد.
آقایانی که امروز از عملکرد رژیم گذشته دفاع می کنند به پنکه بسته نشده اند تا 10-15 روز ادرارشان دست خودشان نباشد. 6 ماه شما را حمام نبرند تا بدنتان بوی عفونت و نجاست بگیرد. روزی هر چقدر ناله کردم که اسهال گرفته ام و نمی توانم خودم را نگه دارم اجازه ندادند به دستشویی بروم در کاسه ای مدفوع و ادرار کردم. نیم ساعت بعد در همان کاسه غذا خوردم...
هویدا مسئول مستقیم تمام شکنجه ها بود. خواهر من را لخت کردند و مرا تهدید کنند که اعتراف نکنی با خواهرت چنان می کنیم. آنها ندیده اند دست بسته را از پشت ببندند و بالا بکشند و آویزان کنند. این شکنجه بیشتر از 30 ثانیه انجام نمی شود چون انسان را می کشد. سوزاندن پاها با اتوی داغ را ندیدند و نمی دانند چیست.
کف پای من قطرش به بیش از 20 سانت می رسید حسینی شکنجه گر ساواک یا همان «استوار شعبانی معروف» برای اینکه پاهای من عفونت نکند و نیازی به بیمارستان نباشد و بار بعد هم بتواند شکنجه کند با بیش از 100 کیلو وزنش روی جفت پای من می ایستاد تا چرک ها خارج شود در این وضعیت صدایی بدتر از صدای حیوان از انسان خارج می شود.
از پدرم می خواستند که من را با شلاق بزند. بعد همان شلاق را به من می دادند و می گفتند پدرت را بزن. وقتی من امتناع می کردم آن چنان مرا کتک می زنند که پدرم به من می گفت: «بزن پسر خودت را راحت کن!» در دانشکده الهیات بازداشت کردند و تا خود زندان اوین داخل ماشین کتکم می زدند. سال 54 به زور به من سم خوراندند و بلافاصله آزادم کردند. یکی، دو ساعت نگه ام داشتند بعد در خیابان رهایم کردند گوشه خیابان نشستم و خون استفراغ کردم. الان معده من یک سوم معده انسان معمولی است.
«ازغندی» سربازجوی من در زندان بود چنان با پوتین بر دهان من زد که فک من شکست و دندان هایم خرد شد (دهانش را باز می کند و می گوید) اینها که می بینید دندان های من نیست و استخوان مصنوعی است. آقایان یادشان نیست چون ندیدند و تجربه نکردند و امروز متاسفانه هویدا را تطهیر می کنند.
گفته می شود در انتخابات اواخر دهه 80 برای خوشایند «پان ترک» ها گفته بودید «بابک خرمدین» شیعه است.
برای نخستین بار است که چنین چیزی را می شنوم و تاکنون چنین جمله ای بر زبان نیاوردم.
آیا هنوز هم با اسلحه خودتان صحبت می کنید؟

تمام اسلحه هایم که برخی از آنها که با چه جان کندنی به ایران آورده بودم در سال 68 یا 69 تحویل دادم. برخی از این سلاح ها را از مرز «بانه» و «بلوچستان» با مشقت به کشور آوردم. بعضی از سلاح ها را انقلابیون بزرگ مانند خانواده ماندلا و عرفات قبل از پیروزی انقلاب و دوستان ما در کره شمالی به من هدیه داده بودند (را تحویل دادم)
به اسلحه های خودتان چه می گفتید؟
هرکسی در زندگی یک معشوقه ای دارد و آن را نجات بخش خودش می داند من هم 2 معشوقه داشتم، یکی فکر و اندیشه ام و دیگری ابزار تحقق فکرم یا اسلحه ام بود. منتهی هیچ وقت به مبارزه مسلحانه معتقد نبودم الا یک روز که وقتی قرار شد بعد از عید فطر ما را به شکل مسلحانه بزنند.
منظور شما سی خرداد 1360 است؟
نه، ماجرا به قبل از انقلاب و چند روز پیش از هفدهم شهریور باز می گردد که شعار می دادیم «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است» وقتی ما را با اسلحه دیدن، درو کردند. «من طلبه درس خوانده ای هستم، اما چهره سیاسی من بر چهره علمی غلبه دارد» اما خودم می دانم آخوند و ملای درس خوانده ای هستم و خودم را صاحب فتوا می دانم. البته طلبه ای هستم و هیچ ادعایی هم ندارم ولی بالاخره این حرف ها (در تاریخ) می ماند باید بگویم خیلی خوب درس خواندم در مصاحبه های قبلی گفتم هرگز به ترور به عنوان راه نجات کشور معتقد نبودیم ما با آگاهی عمومی و مخالفت مدنی برای سرنگونی رژیم شاه باور داشتیم. البته برای دفاع شخصی خودم اسلحه داشتم.
در دهه 60 این شایعه بود که پس از انقلاب شما با مسلسل به سمت تظاهر کنندگان منافق و جبهه ملی شلیک کردید.
دروغ است. همیشه اسلحه دستم بوده است و از سال 60 تا سال 68 مسلح بودم تا وقتی رهبری انقلاب (آیت الله خامنه ای) اعلام کردند که اسلحه ها تحویل دهید من همه را تحویل دادم و رسیدش در گاوصندوقم است.
پس انبار اسلحه ای که در سال 1388 پیدا شده...
دروغ مطلقی بود که برای من ساختند. معتقدم جناب آقای «حسین شریعتمداری» (مدیرمسئول روزنامه کیهان) راست نمی گوید. می خواهید (این را) بنویسید یا ننویسید، آدم دیندار دروغ نمی گوید و تهمت نمی زند. آن چیزی که از من کشف شد این 3 قلم بود، یک عدد فانوسقه کهنه به جای مانده از 20 سال قبل، یک عدد پوکه فشنگ که متعلق به دوران استقرار بسیج در مسجد ما بود و یک قمقمه که در هم نداشت، تمام آن چیزی بود که در مسجد کشف شد. همین خبرگزاری شما (ایرنا) که آن زمان در اختیار محمود احمدی نژاد بود، نوشت از زیر فرش های مسجد من 100 هزار فشنگ درآورده اند. من چون جبهه رفته ام می دانم هر هزار فشنگ را در یک صندوق جای می دهند. 100 هزار فشنگ یعنی 100 جعبه که بار 3 تریلی می شود. چطور این مقدار فشنگ زیر فرش های مسجد مخفی شده است؟ این از معجزات جناب آقای احمدی نژاد بود.
البته بعدها اعلام شد که انباری از برنج، سه قبضه تفنگ و 2 سلاح کمری در مسجد پیدا شده است.
بفرمائید، (با خنده) 100 هزار فشنگ به 2 قبضه تفنگ تبدیل شد. مسجد زیرزمین و زیرپله ای داشت که توسط هیات امنای مسجد به یک برنج فروش شمالی که انسان مستضعفی بود اجاره داده شده بود. وی کلا 500 کیلو برنج در آنجا نگهداری می کرد که ارتباطی با ما نداشت. اما از انبار برنج نوشتند! داستان این ماجرا را باز نمی کنم تا بی حرمتی نکنم. داستان مربوط به یک لج بازی است. رئیس شعبه رسیدگی کننده همین پرونده که پیرمرد حدود 70 ساله ای بود به مسجد پیش من آمد و حلالیت خواست و گفت از مسجد شما همین سه قلم را کشف کردیم.
نظرتان نسبت به مرحوم عباس امیرانتظام چیست؟
آقای امیر انتظام در برهه ای از انقلاب زندگی می کرد که شرایط حساس و تند بود. هرکسی که کمترین تماسی با آمریکایی ها داشت متهم می شد. من به هیچ وجه نقشی در دادگاه انقلاب در تهران نداشتم یک کلمه، نوشته، خط یا نواری از من در این مورد پیدا نمی کنید و خوشحالم که در دادگاه انقلاب تهران هیج نقشی نداشتم. علی رغم اینکه بخشی از ارتباطات امیر انتظام با اجازه مهندس بازرگان نخست وزیر بود ولی توده مردم تحمل نمی کردند و قاضی هم متاثر از رفتار مردم، امیر انتظام را محکوم کرد.
«قبلا بارها گفته ام و الان به صراحت می گویم کسی که از زمان خودش جلوتر یا عقب تر باشد، بیچاره و بدبخت است»... مردمی که در خیابان شعار می دادند «بازرگان بازرگان چریک پیر ایران»، کی مقصر است که همین مردم 8 ماه بعد شعار می دهند «مرگ بر بازرگان پیر خرفت ایران»، از شما می پرسم چه کسی مقصر است؟... امیرانتظام در جامعه به شدت ضد آمریکایی باید با صراحت مردم همگام می شد... به قول بازرگان رحمت الله علیه باید گام به گام عمل می کرد. خودشان مدعی گام به گام بودند اما در موضع گیری سیاسی به آن عمل نکردند. معتقدم «آن زمان در احکام عجله شد و به امیر انتظام نباید این حد زندان می دادند.» چیزی در مورد جاسوسی نمی دانم دانشجوهای پیرو خط امام که آن زمان سمبل انقلابی گری بالایی بودند قضیه امیر انتظام را افشا کردند.


 

 

 

کد مطلب: 38646| زمان انتشار: ۱۳۹۷/۵/۱۷ ۱۲:۲۷:۱۰| نسخه چاپی
:: نقل و نشر مطالب با ذکر نام منبع بلامانع است ::
طراحی و تولید : دلتا وب